![]() |
![]() |
|
| زندگی=مبارزه |
|
به ر خ_________________________ودان ژیانه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 2:50 توسط امیر خان |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 2:46 توسط امیر خان |
|
|
مجسمه آزادی تاریخچه
انگشتان سحرآمیز فردریك مانند همیشه یادبودی جادوانی به جا گذاشت. سفرش به آمریكا مانند مصر موفقیت آمیز بود و توجه همگان را به خود جلب كرد. او اظهار داشت همه چیز در آمریكا بزرگ است پس من هم باید مجسمه را بزرگ طراحی كنم و بسازم. هرجا كه می رفت دفتر طراحیش همراهش بود. آمریكایی ها به او سفارش می كردند آنچه را كه می سازد باید در جهان بی نظیر باشد. در سال 1874 او به فرانسه بازگشت و تصمیم گرفت در سرزمین خودش پروژه اش را به پایان برساند. او به مقامات بلند پایه ی آمریكایی گفت: از فرانسه سوغات خوبی خواهم آورد آن هم مجسمه ی آمریكا است. فرانسه نیز برای نشان دادن دوستی اش به آمریكا پذیرفت كه در هزینه ی ساخت مجسمه سهیم باشد. فردریك در كشورش شروع به كار كرد. زنی با وقار كه برروی پایه ای ایستاده و تاجی بر سرگذارده و در دست راستش مشعلی فروزان و در دست چپش لوحی قرار دارد. او طراحی مجسمه اش را در نمایشگاه بین المللی فیلادلفیا به نمایش گذاشت و مورد پسند همگان قرار گرفت. بعد از تایید طرحش او ساخت مجسمه را در فرانسه آغاز كرد. البته مهندس «ایفل» سازنده ی برج ایفل در فرانسه مهندسی ساختار مجسمه را به عهده داشت. 20 نفر روزی 10 ساعت هر 7 روز هفته به كار گماشته شدند تا هر چه سریع تر كار مجسمه به پایان برسد. در 4 جولای 1876 فردریك به جزیره ی «بدلو» Bedloe محل استقرار مجسمه رفت جایی كه 8 سال بعد به نام جزیره «آزادی» تغییر نام یافت. او در 20 دسامبر 1876 با «جوان امیلی» ازدواج كرد. بعد از ازدواجش با پشتكار بیشتری كار می كرد. 28 اكتبر 1886 تعطیل عمومی بود. باران می بارید و همه جا را مه فراگرفته بود. مجسمه به پایان رسیده بود و آماده پرده برداری بود. یك میلیون نفر برای دیدن این مجسمه از گوشه و كنار آمریكا آمده بودند. با مشاهده ی پیكره زیبا شگفت زده شدند. شعرا به توصیف آن پرداختند و به عنوان یك سمبل برای آمریكا معرفی شد. در شعرها و داستانها از مجسمه آزادی یاد می كنند و آن را توصیف می نمایند. این مجسمه در قسمت بالایی خلیج نیویورك در جزیره ای در فاصله ای كوتاه از ساحل نیوجرسی قرار دارد. این جزیره در سال 1600 به نام «كیوشك» نام پرندگانی كه به آنجا مهاجرت می كردند بود. در آن زمان سرخپوستان در آنجا سكنی داشتند. اما در سال 1630 توسط سفیدپوستان تصاحب شد و سرخپوستان از آن محدوده رانده شدند. در سال 1770 به نام «الیس ایسلند» تغییر نام یافت زیرا در آن دوران رسم بود كه سفیدپوستان می توانستند شهر یا جزیره ای را خریداری كنند و به تصاحب خود در آورند. این جزیره كم كم آباد شد و ساختمان ها، خیابان، كانالهای زیرزمینی، بیمارستان، رستوران... بنا گردید. مهاجران زیادی به سوی این جزیره آمدند و از آن زمان به بعد رونق گرفت. بعد از ساخته شدن مجسمه آزادی عده ی بیشتری به سوی این جزیره جذب شدند. همه معتقد بودند كه مجسمه زیبای آزادی جزء شگفتیهای مدرن جهان است. این مجسمه مانند یك الهه می درخشد و جلال و قدرت و بزرگی در این مجسمه نمایان است. پیكره مجسمه آزادی
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:12 توسط امیر خان |
|
|
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزارقبانی
تو نه ايندرا گاندي هستي نه قانع به جنبش عدم تعهد در عشق سازشي وجود ندارد ميان طوفان و شهر هاي فتح شده صاعقه و ريشه درخت طعنه و زخم انگشتانم و موهايت شعر هاي عاشقانه و شمشير هاي قريش ليبراليسم پستانهايت و پيمان هاي احزاب چپ صلح نهايي بي معناست
بيرون از جغرافياي غبار و عطش از عادات زميني ات جدا شو كه عاطفه هاي زميني آهنگي واحد و لحني يكنواخت دارند اما عشق دريايي ... متفاوت .... متفاوت .... به جاذبه زمين تسليم نمي شود اعتنايي به فصل هاي كشاورزي ندارد جايي كه جنازه مردان از بي حالي منفجر مي شود و پستان هاي زنان از بيكاري خميازه مي كشد ....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 2:41 توسط امیر خان |
|
|
و اگرخدا زن بود
شعر ی از ماريو بنه دتو شاعر اهل اوروگوئه ترجمه : پويا ميرزاپور
و اگر خدا زن بود خوآن بي هيچ شرمي در چهره پرسيد : واي اگر خدا زن بود شايد ما كافرين اين را از روي شكم گفته باشيم نه عاقلانه اما اگر خدا زن بود به عرياني الهي اش نزديك تر مي شديم براي بوسيدن پاهايش نه از برنز لبهايش نه از گچ پستانهايش نه از مرمر ميان رانهايش نه از سنگ اگر خدا زن بود در آغوشش مي كشيديم تا از بارگاهش بيرون بيايد و براي پيوند به سوگند نياز نبود تا مرگ ا زهمديگر جدايمان كند اگر خدا زن بود به جاي ايدز و اضطراب همخوابگي جاودانگي اش را به ما مي بخشيد همان جاودانگي كه زاييده ي شكوه اوست اگر خدا زن بود در دور دست و در آسمانها جاي نمي گرفت كه در دهليز دوزخ چشم به راهمان مي ماند با گلي نه كاغذي و عشقي نه فرشته وار اي خداي من اي خداي من اگر از هميشه و تا هميشه يك زن بودي چقدر زيبا بود اين رسوايي چه دلپذير چه باشكوه چه كفر حيرت آوري ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 2:22 توسط امیر خان |
|
آشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 2:15 توسط امیر خان |
|
|
برای اینکه یک فرد جذاب را جذب کنی ,خودت باید جذاب باشی
اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی , شیاطین برای تو فکر میکنند . انسانی فردا دستاوردی بدست می آورد, که امروز رویایی داشته باشد.
کسی که استقلال شخصیت نداشته باشد نمی تواند خالق باشد او تقلید می کند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 0:39 توسط امیر خان |
|
مهدی اخوان ثالث اینم به مناسبت پاییز
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:39 توسط امیر خان |
|
|
تو وبلاگ هاله، لینک یک سایتی بود که توی اون میشه به آینده نامه نوشت و تاریخ delivery رو در آینده تعیین کرد ..من دیشب یک نامه نوشتم به آینده خودم به تاریخ سال دیگه (فکر میکنی تا وقتی که این ایمیل بخواد به دست من و تو برسه این سیب زندگی چند دور چرخیده ؟ هان ؟ ...به هر حال اگر تا اون موقع هنوز آدرس hotmail من و تو از دور تکنولوژی خارج نشده باشه ..این ایمیل به دستمون میرسه و میخونیم ...شاید با هم ...شاید .... یهو دلم گرفت ! ترس ما از آینده ...ترس از ناشناخته هاست !)از قول هاله
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 4:19 توسط امیر خان |
|
|
زن:زن نانجیب قشنگ را می توان نجیب کرد اما زن زشت نجیب را نمی توان قشنگ کرد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 23:34 توسط امیر خان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
موزیک ایرانی مقالات علمی در مورد هر آنچه شما بخواهید لینکدونی سایت و وبلاگ پندارنیک گفتار نیک کردارنیک |
|
RSS
|